جنین

عشق مانند جنینی در درون مادراست
جان عاشق چون صدف ،آرامگاه وبستراست
زندگی را دلنشین تر میکند غوغای عشق
فصل عاشق پیشگی ،حال و هوای دیگر است
درمسیر عاشقی تاب و تبم را باختم
در دلش هرکس نباشد غم ،شدیداً کافراست
پابه پای بیقراریهای شیرین ،عاشقش
کوهکن گشته و نامش ابتدای دفتر است
آسمان چشم عاشق گرچه می بارد مدام
دشت باران خورده از هرشوره زاری بهتراست
حیف ازآن دل که تنها ماند و یارش را ندید
هر نگاهی در خیالش وحشی و ویرانگراست
موسم وصل کبوترهای عاشق میرسد
حتم دارم بعد از این جشنِ بهار و باور است