مثل هنگامه ی پرشور قیامت شده است
چهره ی نافذِ شهر
کودک و پیر وجوان
فارغ از رنگ و ریا
وجدا از همه ی وسوسه ها
با دلی سرشاراز ،جذبه ی مهرخدا
گرد هم آمده اند
به وداع مردی
که تمام دنیا
از رشادتهایش یادگاری دارد
به وداعِ او که، دل وجانش باهم
متبلور شده از نور الهی بوده ست .
باغبانی که به وقت برداشت
حاصل مزرعه اش چیزی نیست
جز همین امنیت
که من و ما و شما بهره اش را بردیم.
نام سردار بزرگ
لرزه بر جان همه داعشیان می افکند
وپریشان می کرد خواب شیطانی دژخیمان را
بارالها … تو خودت وعده ی یاری دادی ، دوستدارانت را
وچه زیبا به سر وعده ی خود پابندی
چه گواراترازاین شهد شهادت یا رب
فاتح روح و روان ملت
جایگاهت سبز و خانه ی آخرتت آبادان
چقدر ارثیه از خون حسینت بردی
بر سر سفره ی اکرام شهیدان دیگر
جای تو خالی نیست
عزتت تا به ابد پابرجاست
برسان بر شهدا عرض ارادتها را …
تو بگو بعد از تو
با دل خون شده از خنجردوری چه کنیم ؟
خوش به حالت سردار
تو نماد پاکی و صداقت هستی
با تو تکرار شد اعجاز شکوه تاریخ
نقطه ی عطف شکوفایی دین
رفتنت هم مثل بودنت پُر باراست
باید از سادگی ات درس بیاموزیم و
رهرو راه پراز برکت و خیرت باشیم