رفتی‌ و‌…

رفتی و تمام واژه ها آه شدند
آن حلقه به گوشان درت شاه شدند
شیطان که به تن جامه ی احرام نمود
سجاده نشینان تو گمراه شدند
سروانِ بلند باغ امید همه
از جهل تبر یک شبِ کوتاه شدند
یوسف منشان شاد و کنعانی تو
قربانی مکر گرگ و در چاه شدند
انگار بزرگی و سخا چون سوزن
گمگشته در انبار پراز کاه شدند
آنان که به نام تو قسم می‌خوردند
بادشمن تو همدل و همراه شدند
افسوس و صد افسوس و صد افسوس و دریغ
در باغ پس از تو همه گمراه شدند